!... تلگراف های من برای جناب شما
 

یاهو

نذار بیشتر از این، این فکر توی ذهن من پرورش پیدا کنه ...

نذار اون اتفاق بیفته ... نذار خودم دست به کار شم ... نذار آرامشمو از دست بدم ... نذار دوباره تکرار بشه ... نذار با این سکوت ها کار دست خودم بدم ... یه تیکه از صور اسرافیل ات رو بذار توی گلوم، دلم می خواد تا ته دنیا داد بکشم ...

جواب این همه سوال توی مغزم رو نمی دی، خودت رو نشون نمی دی، رد می شی، می ری، آروم میای، نمی بینمت ... نمی ذاری ببینمت ...

تو فقط می دونی این سلول های لعنتی مغزم چه جوری به جون هم افتادن، خودت بگو آخه چرا؟؟؟

انقدر با گوشه و کنایه با من حرف نزن، من نمی فهمم چی می گی، من نمی فهمم چی می خوای ...

چقدر دلم تاب بازی می خواد ... چه حس بدیه تنهایی تصمیم گرفتن ... چقدر دورم از خودم ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۸/۱٠ -